تبليغاتX
شعرهای عاشقانه و عکسهای عاشقانه

شعرهای عاشقانه و عکسهای عاشقانه

احمد جان ولنتاینت مبارک

 

 

دوستت دارم همیشه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 17:27 توسط احمد ومهناز |


همه چيز با يه سلام ساده شروع شد ولي به اين سادگي هم نبود

دلم هميشه برات تنگ مي شه

عزيزم به اندازه تمام زندگيم دوست دارم

نمي خوام منتظرم باشي هر وقت بتونم مي يام

به خاطر همه چي معذرت مي خوام

در ضمن دوباره از حسين هم معذرت خواهي كن

فكر مي كنم هنوز ازم ناراحت

خييلي مواظب گلم باش .

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 19:53 توسط احمد ومهناز |


 

 

 

چقدر سخت است منتظر کسی باشی

که هیچ وقت فکر آمدن نیست!!!

 

 

 

 

 

 

 

 


احمد ببخشید باور کن نمی خوام تو رو ناراحت کنم ولی هر بار

این اتفاق می یفته بخدا دیگه روم نمی شه معذرت خواهی کنم

از بس که این کارو تکرار کردم .منو ببخش

 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت دارم
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست دارم

 

                      

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 21:18 توسط احمد ومهناز |


بذاز خيال كنم هنوز ترانه هامو مي شنوي

هنوز هوامو داري و هنوز صدامو مي شنوي

 بذار خيال كنم هنوز يه لحظه از نيازتم

 اگه تموم قصه مون  هنوز ترانه سازتم

بذار خيال كنم هنوز پر از تب وتاب مني

 روزا به فكر ديدنم شبا پر از خواب مني

 بذاز خيال كنم تو دل تنگيات

 غروب كه مي شه ياد من مي يفتي

 تويي كه قصه طلوع عشق

 گفتي و دوست دارم و نگفتي

 بذار خيال كنم منم اون كه دلت تنگ براش

 اوني كه وقتي تنهايي پر مي شي از خاطره هاش

 اون كه هنوز دوسش داري

 اون كه هنوز همنفس

 بذاز خيال كنم منم اوني كه بودنش بسه

 دوباره فال حافظ ودوباره توي فالمي

 بذار خيال كنم بذار اگر چه بي خيالمي

 بذاز خيال كنم تو دل تنگيات

 غروب كه مي شه ياد من مي يفتي

 تويي كه قصه طلوع عشق

 گفتي و دوست دارم و نگفتي

 

به هر کی که می پرستی من به فکرتم دوست دارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 20:31 توسط احمد ومهناز |


 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک روز رسد خوشی به اندازه کوه ٬ یک روز رسد غمی به اندازه دشت ٬
افسانه زندگی چنین است
گلم ٬ در سایه کوه باید از دشت گذشت . . .

 

ای کـــاش مـــی تـــوانــستــــم بــا کـســی درد دل کـنـــم تـــا بـگــویـــم کــه .

مــن دیــگــر خـســتـــه تـــر از آنـــم
کـــه زنــــدگـــی کـنــــم تـــا بـــدانـــد غــم

شـبــهـــا یــــم را....

تــــا بــفــهــمـــد درد تــــن خــستـــه و بـیــمــــارم را .....

قــانـــون دنــیـــا
تــنـــهــایـــی مـــن اســـت و تـنــهــــایــــی مـــن قـــانـــون عــشـــق اســـت....

و عــشـــق ارمــغـــان دلــدادگــیــســت......

و ایـــن
ســـرنــــوشـــت ســـادگـیــســــــــــت....

 

منم هستما

 

این حال من بی تو!

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 19:17 توسط احمد ومهناز |


بازم سلام

خوبی مهناز خانوم ؟

کجایی پیدات نیست دلم واست تنگیده

کاش بیشتر از اینا ان میشدی

دیگه کم کم داری واست خودت دکتر میشی ما رو تحویل نمیگیری

امروزم منتظر موندم ان نشدی  آخه من تا کی باید رو این صندلی

بشینم حداقل مشخص کن کی ان میشی

من خسته شدم تکلیف من این وسط چیه

همیشه به فکرتم

دوستت دارم

بیا اینم واسه تو اوردم

 راستی کلیپ بعدی هم قبول کردن که  خودت زودتر دیدی

 نیازی نیست بهت نشون بدم

مواظب خودت باش

بای


هدیه

داشتم با خودم فكر مي كردم يه هديه خوب يه هديه موندگار

براي يه دوست عزيز چي مي تونه باشه؟!!

 يدفعه ياد پيچكهاي باغچه افتادم

 با اون گلهاي ياسي خوشكلشون

 باهاشون يه حلقه درست كردم

 وكنار هر نيلوفر آبي يه رز قرمز با يه بوسه گذاشتم

 نگاه كردم به حلقه گلم آره! يه چيزي كم داشت

 يه چيزي كه ازش آويزون كنم بعدش بندازم گردن تو

 من چيزي نداشتم جز يه دل ساده و پر از محبت

 كه براي تو مي تپيد.

 اونو گذاشتم وسط حلقه بين دو تا نيلوفر آبي

 يه قلب قرمز ميون نيلوفراي آبي

 عزيزم قبول مي كني اين هديه ناقابل؟

 

 

راستي خيلي مواظبش باش همه دارايي من تو دنيا همين بود.

  

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 21:51 توسط احمد ومهناز |


سلام مهناز جونم

بلاخره مجبورم کردی تو وبلاگ بنویسم البته اینو خودم خواستم

هرچی باشه وبلاگ ماله ۲تامونه.

آخه این حرفا چیه میزنی تو  وبلاگ

مگه من آدم بدی هستم؟

 به هرحال...

گفتم بیام کلیپی رو که واست

ساختمو بهت تقدیم کنم   امیدوارم خوشت بیاد

راستی ...

 اگه بازم خواستی تصمیم بگیری

منم در جریان بزار  بی خبر کاری رو انجام نده

دوست دارم ....  

>>نمایش کلیپ <<

بای


احمد عزيزم:

 قبلا از روزهايي كه با تو بودم گفتم از عشقت

 از محبت خالصانه اي كه بهت داشتم و دارم

 از روزهايي كه ازت جدا شدم

 از سختي هاش از وقتايي كه مي نشستم زل مي زدم به عكست

 واهنگ گوش مي دادم (زود رفتي گلم...)

 باور كن گاهي از اشكام لباسم خيس مي شد(الان دوباره مي گه دروغ نگو)

 اون شب  مي دونستم كه يه چيزيت هست

 ولي تو هميشه عادت داري حرفاتو به كسي نمي زني

 ولي من فكر كردم با بقيه لااقل الان فرق دارم

 ولي ديدم هيچ چيز عوض نشده

 هيچ موقع نخواستي از دل تنگيات برام بگي

 دلم شكست باور كن گريه افتادم

 من به تو به چشم يه داداش خوب يه دوست عزيز نگاه مي كردم

 نه وسيله اي براي اينكه يه چند ساعتي بيام باهات حرف بزنم وبرم

 منم دلم مي خواست وقتايي كه دلم مي گيره با تو حرف بزنم

 ولي تو هرگز به من اعتماد نكردي

 حدود دو ماه لحظه به لحظه منتظرت بودم به يادت بودم

 برات دعا مي كردم گريه مي كردم ...

 يه پسر وقتي مي گي مي خوام برم سر كار معلوم كه يه چيزي بهش گفتند

 به غرورش بر خورده حالا تو چه شوخي گفته باشي چه جدي

 فكر مي كني از اينكه بياي شهر ما مي ترسم نه من از دلم مي ترسم

 عزيزم الان ديگه وقتش كه روي پاي خودت بايستي

 اگه منو يه ذره دوست داري مشكلي كه برا درست پيش اومده حلش كن

 حيف بعدش  مي ري دنبال يه كاري كه در شان تو باشه نه هر كاري !!!

 شايد الان كه داري اينا رو مي خوني تو دلت داري بهم مي خندي

 برام مهم نيست مهم اين كه يه روزي برسي كه تو از زندگيت راضي باشي

 به ارزوهات رسيده باشي

 راستي يادت نره بعضي وقتا حواست به اوسا كريم باشه

 اون تو رو بيشتر از من دوست داره

 تصميم گرفتم تا يازده تير سال ديگه ان نشم روز تولد تو

 دلم مي خواد اون روز خبراي خوبي از احمد بشنوم

 پس تا اون روز مواظب احمد من باش

 بعضي وقتا بايد نازشو بكشي !

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 22:38 توسط احمد ومهناز |


سلام

خوبی گلم

امروز تموم اون چیزایی که نوشته بودی رو خوندم احساس میکنم خدا منو خیلی دوست داره که تو رو بهم داده ممنون از این که هنوز فراموشم نکردی و هنوز منو جزیی از خودت میدونی

و باید اعتراف کنم در مورد محبت های تو طاقت جبران ندارم از خدا میخام که خودش منو یاری کنه تا بتونم قدری از محبت های تو رو پاسخ بدم

سرتو درد نمیارم همیشه با یاد تو        احمد

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 15:32 توسط احمد ومهناز |


عزیزم

امروز روز آخر کار شرکت دیگه نمی یام!!!

نمی دونم می تونم تو خونه بمونم یا نه؟

چه روز هایی خوبی رو اینجا با تو گذروندم ...

امروز بغض در گلومو گرفته

دیگه معلوم نیست کی با هات حرف بزنم

الانم حرفی برای گفتن ندارم

فقط می تونم بگم که خیلی دوست دارم

اینجا بدون تو برام معنی نداره

همون بهتر که تعطیل بشه...

یادش بخیر...

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 12:31 توسط احمد ومهناز |


کجایی

کجایییییی دلم برات یه ذره شده .قرارمون این نبود

قرار نبود تو بری من بشینم اینجا غصه بخورم

قولی که بهم داده بودی یادت رفت خیلی زود

فکر نمی کنی من اینجا نگرانم تو که می دونی

چقدر برام عزیزی چرا هیچ خبری ازت نیست ؟چرا؟؟؟

من هر روز برات اف می زارم بخدا نمی دونم

چه طوریه که تو نمی تونی بخونی می دونی که دروغ نمی گم

من دیگه تحمل ندارم دارم دیوونه می شم .

 

اشکی که هنوز تو چشامی

              شعری که هنوز رو لبامی

بغضی که هنوز تو صدامی

                    جونی     آه....

رفتی دیگه دارم می میرم

                 کجایی عزیزم ....

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:9 توسط احمد ومهناز |